عبد الله قطب بن محيى
355
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 148 - [ پاك شو تا امر را چنانكه هست دريابى ] من عبد اللّه قطب الى الحضرة العلية المحبيّة المحمدية سلك اللّه به سبيل المحسنين . آدمى تا پاك نشود امر را چنانكه هست ادراك نكند و تا امر را چنانكه هست ادراك نكند پاك نشود . در اين دور سرگردانم ، چون گويم : پاك شو تا امر را چنانكه هست دريابى ، گويد : مرا دريابندهء امر گردان ، چنانكه هست تا پاك شوم ، چون از راه حجت عاجز آيم ، دست در تضرّع زنم و از نفس به زارى درخواست كنم ، نفس لئيم باشد هر چند زارى بيش كنم التفات كمتر نمايد ، اما خداوند عزّ و جلّ آن زارى كه من پيش نفس كنم شنود و بر زارى من رحمت آرد و ( در ) بر من بگشايد ، ندانم چون كند و چگونه گشايد ، اول پاك گرداند بعد از آن درّاك ، يا اول درّاك گرداند بعد از آن پاك ، يا خود اين و آن هر دو يكى است و از اين به آن انداختن و از آن به اين ، بهانهگيرى نفس عاجز است كه دعوى قدرت دارد و چون به مقتضى آن دعوى مطالبش دارند و به آن وفا نتواند كرد ، بهانهگيرى آغاز كند و علل و شرائط اثبات كند و عجز خود به اين حيله بپوشاند ، چون كار با قدير افتاد بىمهلت كرد ، اكنون تو خواهى چنان گير خواهى چنين . اكنون اگر كسى خواهد كه اين پاكى را به حدّ و شرح بشناسد كه چيست ، براى وى آن را شرحى كنم موجز . بدان كه ما به پاكى برائت از غرض خواهيم و پاك آنكس را گوييم كه او را در كارى كه كند هيچ غرض و طمع نباشد ، و اين در دو مقام صورت بندد : يكى در غايت هستى و بىغرضى ، اين مقام خداى را است عزّ و جلّ كه چون او تامّ مطلق است كه هيچ نقص به هيچ وجه در او نيست ، كارى كه كند نه براى جبر نقص و استكمال ذات باشد ، بلكه جود محض باشد . و يكى در غايت نيستى و اين آدمى دانا را باشد كه چون بداند كه ما سواى خدا را